داستان حکمت آموز کوتاه(الاغ ملانصرالدین و تعمیر پشت بام خانه),الاغ ملانصرالدین و تعمیر پشت بام خانه,داستان حکیمانه کوتاه

داستان حکمت آموز کوتاه(الاغ ملانصرالدین و تعمیر پشت بام خانه)

داستان حکمت آموز کوتاه(الاغ ملانصرالدین و تعمیر پشت بام خانه) یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله .... ادامه نوشته

داستان حکمت آموز کوتاه(درویش و زاهد و دخترک کنار رودخانه),درویش و زاهد و دخترک کنار رودخانه,داستان حکیمانه کوتاه

داستان حکمت آموز کوتاه(درویش و زاهد و دخترک کنار رودخانه)

داستان حکمت آموز کوتاه(درویش و زاهد و دخترک کنار رودخانه) زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده .... ادامه نوشته

داستان حکمت آموز کوتاه(مورچه اخراجی),مورچه اخراجی,داستان حکیمانه کوتاه,داستان های کوتاه حکیمانه

داستان حکمت آموز کوتاه(مورچه اخراجی)

داستان حکمت آموز کوتاه(مورچه اخراجی) مورچه هر روز صبح زود سر کار می رفت و بلافاصله کارش را شروع می کرد. با خوشحالی به میزان زیادی تولید می کرد. رئیسش که یک شیر بود، ازاینکه می دید مورچه می تواند بدون .... ادامه نوشته

داستان حکمت آموز کوتاه(دزد باورها),دزد باورها,داستان حکیمانه کوتاه,داستان های کوتاه حکیمانه,داستان های کوتاه و حکیمانه

داستان حکمت آموز کوتاه(دزد باورها)

داستان حکمت آموز کوتاه(دزد باورها) گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند. او را گفتند : چرا این همه مال را از .... ادامه نوشته

داستان حکمت آموز کوتاه(مدیریت بحران و سه پاکت نامه),مدیریت بحران و سه پاکت نامه,داستان حکیمانه کوتاه,داستان های کوتاه حکیمانه

داستان حکمت آموز کوتاه(مدیریت بحران و سه پاکت نامه)

داستان حکمت آموز کوتاه(مدیریت بحران و سه پاکت نامه) آقای اسمیت به تازگی مدیر عامل یک شرکت بزرگ شده بود. مدیر عامل قبلی یک جلسه خصوصی با او ترتیب داد و در آن جلسه سه پاکت نامه دربسته که شماره های .... ادامه نوشته

داستان حکمت آموز کوتاه(عتیقه فروش و گربه),عتیقه فروش و گربه,داستان حکیمانه کوتاه,داستان های کوتاه حکیمانه

داستان حکمت آموز کوتاه(عتیقه فروش و گربه)

داستان حکمت آموز کوتاه(عتیقه فروش و گربه) عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. با خود فکر کرد که اگر قیمت کاسه را .... ادامه نوشته

داستان حکمت آموز کوتاه(قبیله آدم خوارها و انگشت زخمی پادشاه),قبیله آدم خوارها و انگشت زخمی پادشاه,داستان حکیمانه کوتاه

داستان حکمت آموز کوتاه(قبیله آدم خوارها و انگشت زخمی پادشاه)

داستان حکمت آموز کوتاه(قبیله آدم خوارها و انگشت زخمی پادشاه) سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی می کرد که وزیری داشت. وزیر همواره می گفت: هر اتفاقی که رخ می دهد به صلاح ماست. روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی .... ادامه نوشته

داستان حکمت آموز کوتاه(معامله شوخی بردار نیست),معامله شوخی بردار نیست,داستان حکیمانه کوتاه,داستان های کوتاه حکیمانه

داستان حکمت آموز کوتاه(معامله شوخی بردار نیست)

داستان حکمت آموز کوتاه(معامله شوخی بردار نیست) خواهر روحانی در کلاس مدرسه مقابل دانش آموزان نوجوان، ایستاده بود. او در حالی که یک سکه یک دلاری نقره در دستش بود گفت: به دختر یا پسری که بتواند نام بزرگترین مردی را .... ادامه نوشته

داستان حکمت آموز کوتاه(آتش و تلاش گنجشک برای خاموش کردن آن),آتش و تلاش گنجشک برای خاموش کردن آن

داستان حکمت آموز کوتاه(آتش و تلاش گنجشک برای خاموش کردن آن)

داستان حکمت آموز کوتاه(آتش و تلاش گنجشک برای خاموش کردن آن) گنجشکی با عجله و تمام توان به آتشی نزدیک می شد و برمی گشت! پرسیدند : چه می کنی؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک .... ادامه نوشته

داستان حکمت آموز کوتاه(پیرمردی که فکر می کرد گوش همسرش سنگین شده),پیرمردی که فکر می کرد گوش همسرش سنگین شده

داستان حکمت آموز کوتاه(پیرمردی که فکر می کرد گوش همسرش سنگین شده)

داستان حکمت آموز کوتاه(پیرمردی که فکر می کرد گوش همسرش سنگین شده) مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است، به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه .... ادامه نوشته

داستان حکمت آموز کوتاه(برنامه نویس و مهندس),برنامه نویس و مهندس,داستان حکیمانه کوتاه,داستان های کوتاه حکیمانه

داستان حکمت آموز کوتاه(برنامه نویس و مهندس)

داستان حکمت آموز کوتاه(برنامه نویس و مهندس) یک برنامه نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت .... ادامه نوشته

داستان حکمت آموز کوتاه(دور روز مانده به پایان جهان و انسان هزار ساله),دور روز مانده به پایان جهان و انسان هزار ساله

داستان حکمت آموز کوتاه(دور روز مانده به پایان جهان و انسان هزار ساله)

داستان حکمت آموز کوتاه(دور روز مانده به پایان جهان و انسان هزار ساله) دور روز مانده به پایان جهان و کسی که هزار سال زیسته بود دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده .... ادامه نوشته

داستان حکمت آموز کوتاه(دختر آمریکایی و نگاه مثبت),دختر آمریکایی و نگاه مثبت,داستان حکیمانه کوتاه,داستان های کوتاه حکیمانه

داستان حکمت آموز کوتاه(دختر آمریکایی و نگاه مثبت)

داستان حکمت آموز کوتاه(دختر آمریکایی و نگاه مثبت) یکی از اساتید دانشگاه خاطره جالبی را که مربوط به سالها پیش بود نقل می کرد: "چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم، سه چهار ماه .... ادامه نوشته

داستان حکمت آموز کوتاه(دکتر مرتضی شیخ),دکتر مرتضی شیخ,داستان حکیمانه کوتاه,داستان های کوتاه حکیمانه

داستان حکمت آموز کوتاه(دکتر مرتضی شیخ)

داستان حکمت آموز کوتاه(دکتر مرتضی شیخ) دکتر مرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی است که در دوران کودکی من در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی از او یا خاطره ای از او نداشته باشد .... ادامه نوشته

داستان حکمت آموز کوتاه(پشتکار در داشتن هدف - جراح مغز و اعصاب),پشتکار در داشتن هدف - جراح مغز و اعصاب,داستان حکمت آموز, داستان های کوتاه و حکمت آموز, داستان کوتاه جالب

داستان حکمت آموز کوتاه(پشتکار در داشتن هدف – جراح مغز و اعصاب)

داستان حکمت آموز کوتاه(پشتکار در داشتن هدف - جراح مغز و اعصاب) مثل تمبر به پاکت اهدافتان بچسبید: اگر همه ما آرزوهای کودکانه خود را رها نمی کردیم، تا الان همه آنها را تحقق بخشیده بودیم. بسیاری از ما آرزو می .... ادامه نوشته

داستان جالب (شاگرد معمار و ابومسلم خراسانی),شاگرد معمار و ابومسلم خراسانی,داستان کوتاه زیبا, داستان کوتاه آموزنده

داستان جالب (شاگرد معمار و ابومسلم خراسانی)

داستان جالب (شاگرد معمار و ابومسلم خراسانی) داستان شاگرد معمار و ادعای هنر داشتن و ابومسلم خراسانی شاگرد معمار، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف نمودن از توانایی های خویش در .... ادامه نوشته