تبلیغات هزینه نیست ،
سرمایه گذاری است
پست ویژه
اس ام اس عاشقانه
آخرین های سرگرمی
کاریکاتور دیدنی عید نوروز

کاریکاتور دیدنی عید نوروز   منبع:farsnews.com  ادامه مطلب ...

هفت سین رشته های تحصیلی۹۳

هفت سین رشته های تحصیلی93 سیلندرسوپاپسلونوئیدسیکل استرلینگسنسورسوپر شارژسرسیلندراینم از هفت سین بچه های بامعرفت مکانیک..عیدتون مبارک !!   ---------------------------------- هفت سین نوروز   سیم خاردارسیمینوفسنگرسر نیزهسانسلسله مراتبسپاس جناب‏!‏اینم از هفت سین سربازها…پیشاپیش نوروز بر همه سربازان مبارک   ----------------------------------- هفت سین نوروز   smiling =خندانsoft heart = خوش قلبیseemly = شایستهstunning = بسیار خوبso lovely = ... ادامه مطلب ...

کاریکاتور چهارشنبه سوری

کاریکاتور چهارشنبه سوری منبع:فارس نیوز ادامه مطلب ...

اس ام اس چهارشنبه سوری

اس ام اس چهارشنبه سوری یشاپیش حلول چهارشنبه سوری سال ۹۲ را بر شما ترقه بازان و نارنجک زنان عرصه مردم آزاری تبریک و تهنیت عرض مینماییم !!! ************************* سوختن غمهایت را در آخرین 4شنبه سال آرزو دارم ************************** تق تق فش فشع.فاصلمون کم بشه! هیزم ونفت واتیش.دوستت دارم خداییش! ... ادامه مطلب ...

آرشیو مطالب گروه شهر حکایت

حکایت شرم گناه

حکایت شرم گناه حکایت شرم گناه مردى از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات الله علیه و آله آمد وگفت : یا رسول الله ! گناهان من بسیار است. آیا در توبه به روى من نیز باز است ؟ پیامبر (ص) فرمود :بلی ، راه توبه بر همگان ، هموار است. تو نیز از آن محروم نیستى.

حکایت شیطان و پیامبر

حکایت شیطان و پیامبر حکایت شیطان و پیامبر روزى پیامبر اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و آله از راهى عبور مى ‏کردند. در راه شیطان را دید که خیلى ضعیف و لاغر شده است. از او پرسید: چرا به این روز افتاده ‏اى؟ گفت: یا رسول ‏الله از دست امت تو رنج مى ‏برم و در زحمت‏ بسیار هستم . پیامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه کرده ‏اند ؟ گفت: یا رسول ‏الله، امت ‏شما شش خصلت دارند که من طاقت دیدن و تحمل این خصایص را ندارم .

حکایت خیال خام

حکایت خیال خام حکایت خیال خام شخصی در حال تنگدستی وفقربه همسر خود گفت: اگر بخواهیم فردا شب پلو بخوریم و فردا بروم یک من برنج بگیرم، چه قدر روغن برای آن لازم داریم؟ زن جواب داد: دومن روغن لازم دارد.

حکایت هرچه خداخواهد

حکایت هرچه خداخواهد حکایت هرچه خداخواهد يكي از زهاد را بيماري عارض شد. شخصي به عيادت او آمد و او را شادمان ديد و زبانش را به شكر و ثنا متذكر يافت.   گفت: مي خواهي كه خداي تعالي تو را شفا دهد؟

حکایت فراست قاضی

حکایت فراست قاضی حکایت فراست قاضی دو نفر دعوی به محکمه قاضی نظام الدین رفتند. هر یک از آن ها مدعی بود که دستار از آن اوست. قاضی با فراستی که داشت بر یک نفر بدگمان شد و او را گفت: برخیز و دستار را ببند چنان که عادت توست.

حکایت عدم استجابت دعا

حکایت عدم استجابت دعا حکایت عدم استجابت دعا کسى نزد امیرمؤ منان على (علیه السلام) از عدم استجابت دعایش شکایت کرد و گفت با اینکه خداوند فرموده دعا کنید من اجابت مى کنم ، چرا ما دعا مى کنیم اما به اجابت نمى رسد ؟! اما در پاسخ فرمود: قلب و فکر شما در هشت چیز خیانت کرده لذا دعایتان مستجاب نمى شود: 1- شما خدا را شناخته اید اما حق او را ادا نکرده اید، بهمین دلیل شناخت شما سودى بحالتان نداشته. 2- شما به فرستاده او ایمان آورده اید سپس با سنتش به مخالفت برخاسته اید ثمره ایمان شما کجا است ؟ 3- کتاب او را خوانده اید ولى به آن عمل نکرده اید، گفتید شنید

حکایت انفاق

حکایت انفاق حکایت انفاق از عایشه نقل شده است که روزی گوسفندی را ذبح کردیم و پیامبر (ص) تمام قسمت های آن گوشت را به دیگران انفاق نمود. و تنها از آن کتف  گوسفند باقی مانده. من به پیامبر عرض

حکایت تبلیغ نازیبای دین

حکایت تبلیغ نازیبای دین حکایت تبلیغ نازیبای دین فردی با صوت نازیبا، مشغول تلاوت کردن قرآن بود. صاحب دلی بر او گذشت و گفت: ماهیانه چه مبلغی برای تلاوت قرآن می ستانی؟ قاری قرآن گفت: مبلغی در قبال تلاوت قرآن دریافت نمی کنم. فرد صاحب دل دوباره پرسید: پس چرا به خود زحمت تلاوت را می دهی؟ تلاوت کننده قرآن گفت: برای رضای خدا می خوانم. فرد صاحب دل گفت: رضای خدا در این است که بدین شیوه قرآن را تلاوت نکنی. سعدی در این حکایت و در چندین حکایت دیگر در کتاب ارزشمند گلستان به این مهم پرداخته است و بر این باور است که اگر قرار است سمبل یا نمادی از دین (تلاوت قرآن، اذان، موعظه و...) به جامعه عرضه شود، باید زیبا و ...

حکایت خاموشی

حکایت خاموشی حکایت خاموشی معاویه خلیفه اموی با عقیل، برادر امام علی علیه السلام نشسته بودند. معاویه رو به حاضران درمجلس کرد و گفت: ای اهل شام! این کلام خداوند متعال را شنیده اید که می فرماید: «تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَبٍ» (بریده باد دو دست ابی لهب) گفتند: بله. معاویه گفت: «ابولهب» عموی عقیل است. عقیل هم بلافاصله گفت: ای اهالی شام این کلام خداوند متعال را شنیده اید که می فرماید: «وَ امْرَأَتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ» (و زن او که حمل کننده هیزم است.) گفتند: آری. عقیل گفت: «حمّالة الحطب» عمه معاویه است. در این حکایت، جامی فواید خاموشی در برابر عیوب دیگران را یادآور می شود. اگرچه سکوت و خاموشی در برابر انحراف ها، ستم ها، حق کشی ها و سم پاشی های ...

حکایت چاپلوسی

حکایت چاپلوسی حکایت چاپلوسی سلطان محمود را در حالت گرسنگی خوراک بادنجان بورانی پیش آوردند. اوراخوش آمد. گفت: «بادنجان طعامی است خوش.» ندیمی به تعریف از بادنجان پرداخت. سلطان چون سیر شد، گفت: «بادنجان سخت مضر چیزی است.» ندیم باز درباره مضرات بادنجان زیاده روی کرد. سلطان گفت: «ای مردک تا این زمان به تعریف از آن می پرداختی؟» گفت: «من ندیم توأم، نه ندیم بادنجان. مرا چیزی باید بگویم که تو را خوش آید، نه بادنجان را». عبید زاکانی ادیب توانا در این حکایت طنز به زیبایی، چهره نازیبای افراد چاپلوس را نشان می دهد که می کوشند با چرب زبانی، ضدارزش ها را ارزش و بدی ها را نیکی، پلیدی ها را زیبا و یا برعکس اینها نشان دهند و مردم را فریب ...

حکایت غرور

حکایت غرور حکایت غرور در زمان های گذشته دو برادر یکی به نام «ضیاء» و دیگری به نام «تاج» در شهر بلخ باهم زندگی می کردند. ضیاء مردی بلندبالا و با این حال بذله گو، نکته سنج و خوش اخلاق بودکه واعظ شهر هم بود. در عوض، برادرش تاج قدی بسیار کوتاه داشت، ولی از علم بالایی بهره می برد، به گونه ای که ملقب به شیخ الاسلام بود. به همین دلیل به برادرش به دیده حقارت می نگریست. حتی از وجود او نیزخجالت می کشید. روزی ضیاء به مجلس برادرش تاج که پر از شخصیت های بزرگ بود وارد شد

تی شرت سه بعدی
تی شرت سه بعدی
قیمت: 26500 تومان
گردنبند پازل عشق
گردنبند پازل عشق
قیمت: 11800 تومان
گردنبند فروهر
گردنبند فروهر
قیمت: 8900 تومان
ادکلن مردانه بلو شنل (Bleu De Chanel)
ادکلن مردانه بلو شنل (Bleu De Chanel)
قیمت: 38000 تومان