Warning: Use of undefined constant post - assumed 'post' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/caffejan/sarzade.com/wp-content/themes/sarzadeh/single.php on line 1
داستان اﻧﯿﺸﺘﯿﻦ و راﻧﻨﺪه اش - سرزده

داستان اﻧﯿﺸﺘﯿﻦ و راﻧﻨﺪه اش

داستان اﻧﯿﺸﺘﯿﻦ وراﻧﻨﺪه اش ,اﻧﯿﺸﺘﯿﻦ و راننده اش,داستان کوتاه آموزنده از بزرگان,داستان کوتاه آموزنده زیبا

داستان اﻧﯿﺸﺘﯿﻦ وراﻧﻨﺪه اش

اﻧﯿﺸﺘﯿﻦ ﺑﺮای رﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﻫﺎ و ﺗﺪرﯾﺲ در داﻧﺸﮕﺎه همیشه از راﻧﻨﺪه ﻣﻮرد اﻃﻤﯿﻨﺎن ﺧﻮد ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ . راﻧﻨﺪه وی ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ او را ﻫﺪاﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﺮد ﺑﻠﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ در ﻃﻮل ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﻫﺎ در ﻣﯿﺎن ﺷﻨﻮﻧﺪﮔﺎن ﺣﻀﻮر داﺷﺖ ﺑﻄﻮری که ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺣﺚ اﻧﯿﺸﺘﯿﻦ ﺗﺴﻠﻂ کامل ﭘﯿﺪا ﮐﺮده ﺑﻮد !
ﯾﮏ روز اﻧﯿﺸﺘﯿﻦ در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ در راه داﻧﺸﮕﺎه ﺑﻮد ﺑﺎ ﺻﺪای ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ اﺣﺴﺎس ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.راﻧﻨﺪه اش ﭘﯿﺸﻨﻬﺎد داد ﮐﻪ آﻧﻬﺎ ﺟﺎﯾﺸﺎن را ﻋﻮض ﮐﻨﻨﺪ و او ﺟﺎی اﻧﯿﺸﺘﯿﻦ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﮐﻨﺪ ﭼﺮا ﮐﻪ اﻧﯿﺸﺘﯿﻦ ﺗﻨﻬﺎ در ﯾﮏ داﻧﺸﮕﺎه اﺳﺘﺎد ﺑﻮد و در داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ داﺷﺖ ﮐﺴﯽ او را ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺧﺖ و ﻃﺒﻌﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻨﺪ او را از راﻧﻨﺪه اﺻﻠﯽ ﺗﺸﺨﯿﺺ دﻫﻨﺪ . اﻧﯿﺸﺘﯿﻦ ﻗﺒﻮل ﮐﺮد، اﻣﺎ در ﻣﻮرد اﯾﻨﮑﻪ اﮔﺮ ﭘﺲ از ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺳﻮاﻻت ﺳﺨﺘﯽ از وی ﺑﭙﺮﺳﻨﺪ او ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﮐﻤﯽ ﺗﺮدﯾﺪ داﺷﺖ .ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎل ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ راﻧﻨﺪه ﺑﻪ ﻧﺤﻮی ﻋﺎﻟﯽ اﻧﺠﺎم ﺷﺪ وﻟﯽ ﺗﺼﻮر اﻧﯿﺸﺘﯿﻦ درﺳﺖ از آب دراﻣﺪ .داﻧﺸﺠﻮﯾﺎن در ﭘﺎﯾﺎن ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺷﺮوع ﺑﻪ ﻣﻄﺮح ﮐﺮدن ﺳﻮاﻻت ﺧﻮد ﮐﺮدﻧﺪ .در اﯾﻦ هنگام راﻧﻨﺪه ﺑﺎﻫﻮش ﮔﻔﺖ :ﺳﻮاﻻت ﺑﻪ ﻗﺪری ﺳﺎده ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ راﻧﻨﺪه ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﭘﺎﺳﺦ دﻫﺪ .ﺳﭙﺲ اﻧﯿﺸﺘﯿﻦ از ﻣﯿﺎن ﺣﻀﺎر ﺑﺮﺧﻮاﺳﺖ و ﺑﻪ راﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﻮاﻻت ﭘﺎﺳﺦ داد ﺑﻪ ﺣﺪی ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﮕﻔﺘﯽ همگی ﺣﻀﺎر ﺷﺪ!

مطالب پیشنهادی سرزده به شما

دیدگاه ها

۰
آموزش ثبت تصویر دیدگاه در گراواتار