ادبیات کامیونی

ادبیات کامیونی

ادبیات کامیونی

لاستیک قلبمو با میخ نگات پنچر نکن

بوق نزن ژیان میخورمت

بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت من ** سوادم

قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر

شتاب مکن،مقصد خاک است

رادیاتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم

تو هم قشنگی

کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت

سر پایینی برنده سر بالایی شرمنده

داداش مرگ من یواش

کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت

تند رفتن که نشد، مردی چشم انتظارم که برگردی

یا اقدس یا هیچکس

زندگی نگه دار **اده میشم

آیی ** وفا کجا میری اونطرفی که ورود ممنوعه

ای ماشین با مرام، نشو نامرد با ما

عشق یعنی بهش بگی دوسش نداری، بعد بری یه گوشه و حسا** گریه کنی

محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم برنمیدارد

دریای غم ساحل ندارد

بابا تو دیگه کی هستی

قربون دل غریب پرستت

داداش، جون من یواش

خوش غیرت

از عشق تو لیلی ……….. رفتم زیر تریلی

دنبالم نیا اسیرم می شی

همه از مرگ می ترسند من از رفیق نامرد

در پناه مولا

به مد پرستان بگو آخرین مد کفن است

گرداوری : گروه سرگرمی سرزده

 

برچسب ها

مطالب پیشنهادی سرزده به شما

دیدگاه ها

۰
آموزش ثبت تصویر دیدگاه در گراواتار