داستان کوتاه آموزنده جالب,داستان کوتاه آموزنده از بزرگان,داستان کوتاه آموزنده زیبا,داستان کوتاه آموزنده جدید,داستان کوتاه آموزنده و جالب

داستان کوتاه آموزنده (امیدوار بودن)

داستان کوتاه آموزنده (امیدوار بودن) تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتن تا ببینن چند ساعت دوام میارن، حداکثر زمانی رو که تونستن دوام بیارن ۱۷ دقیقه بود. سری دوم موش ها رو با توجه به اینکه حداکثر .... ادامه نوشته

داستان کوتاه آموزنده (دنیای مگس در خانه من),دنیای مگس در خانه من,مانند مگس زندگی نکنیم,داستان کوتاه آموزنده

داستان کوتاه آموزنده (دنیای مگس در خانه من)

داستان کوتاه آموزنده (دنیای مگس در خانه من) دیروز پس از یک هفته که مگسی در خانه ام می گشت، جنازه اش را روی میز کارم پیدا کردم. یک هفته بود که با هم زندگی می کردیم. شبها که دیر می .... ادامه نوشته

داستان کوتاه آموزنده (ابلیس و فرعون),ابلیس و فرعون,معنی دوم عشق,داستان کوتاه آموزنده,داستان کوتاه آموزنده جالب

داستان کوتاه آموزنده (ابلیس و فرعون)

داستان کوتاه آموزنده (ابلیس و فرعون) گویند ابلیس، زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد، ابلیس به او گفت: آیا کسی می تواند این خوشه انگور را به مروارید خوش آب و .... ادامه نوشته

داستان کوتاه آموزنده (سه درس زندگی),سه درس زندگی,داستان کوتاه آموزنده,داستان کوتاه آموزنده جالب,

داستان کوتاه آموزنده (قشنگ ترین دختر)

داستان کوتاه آموزنده (قشنگ ترین دختر) فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی . پیرمرد از دختر پرسید : - غمگینی؟ - نه . - مطمئنی ؟ - نه . - چرا گریه می کنی .... ادامه نوشته

داستان کوتاه آموزنده,نتیجه تواضع و احترام,داستان کوتاه آموزنده جالب,داستان کوتاه آموزنده از بزرگان

داستان کوتاه آموزنده (نتیجه تواضع و احترام)

داستان کوتاه آموزنده (نتیجه تواضع و احترام) ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩ… ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﻪ تنهایی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ شد ﻭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩ!!! ﺁﺧﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ … ﺑﺎﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ .... ادامه نوشته

داستان کوتاه آموزنده,داستان کوتاه آموزنده جالب,داستان کوتاه آموزنده از بزرگان,داستان کوتاه آموزنده زیبا,داستان کوتاه آموزنده جدید,داستان کوتاه آموزنده و جالب

داستان کوتاه آموزنده (رشوه هوشمندانه)

رشوه هوشمندانه کشاورز مستأجری با صاحب خانه اش جر و بحث داشت. ماه ها بود که کارشان شده بود اره بده و تیشه بگیر! اما هیچ کدامشان هم یک ذره کوتاه نمی آمد. تا این که کشاورز تصمیم گرفت به دادگاه .... ادامه نوشته