داستان کوتاه آموزنده (بیسکوئیت های سوخته مادرم),بیسکوئیت های سوخته مادرم و عکس العمل پدر,بیسکوئیت های سوخته مادرم,کم و کاستی

داستان کوتاه آموزنده (بیسکوئیت های سوخته مادرم)

داستان کوتاه آموزنده (بیسکوئیت های سوخته مادرم) زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گه گاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و .... ادامه نوشته