داستان کوتاه و جذاب ( سرعت یک کارمند در رسیدن به خونه)

داستان کوتاه و جذاب ( سرعت یک کارمند در رسیدن به خونه),داستان کوتاه آموزنده,داستان کوتاه خنده دار

داستان کوتاه و جذاب ( سرعت یک کارمند در رسیدن به خونه)

سه تا پسر درباره پدرهایشان لاف می زدند:
اولی گفت: «پدر من سریعترین دونده است. اون می تونه یک تیر رو با تیرکمون پرتاب کنه و بعد از شروع به دویدن، از تیر جلو بزنه.»
دومی گفت: «تو به این میگی سرعت!؟ پدر من شکارچیه. اون شلیک میکنه و زودتر از گلوله به شکار میرسه.»
سومی سرشو تکون داد و گفت: «شما دو تا هیچی راجع به سریع بودن نمی دونید. پدر من کارمند دولت است. اون کارشو ساعت ۴:۳۰ تعطیل میکنه و ۳:۴۵ تو خونه است!»

مطالب پیشنهادی سرزده به شما

دیدگاه ها

۱
  • بهار جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴

    خواهش می کنم داستانهایتا ن بروز کنید<<<<<<<<

آموزش ثبت تصویر دیدگاه در گراواتار

--> -->